عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

287

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

آن است نه عبارت صدر آن [ نزول قرآن بر 7 حرف ] . 3 - إسناد اين حديث تحريف شده است زيرا كسى از فرزندان ابن مسعود با كنيه ابو عيسى وجود ندارد . استاد شاكر هم همين گونه قضاوت كرده است ، چون روايت ، امانت است و به رأى و قياس و خيال اخذ نمىشود . اما لفظ حديث ، بر طبق آنچه كه گذشت ، صحيح است . 4 - إسناد آن صحيح است . 5 - دو اسناد آن صحيح است و روايت ديگرى از حديث قبلى است . 6 - إسناد حديث بنا به آن چه كه استاد شاكر بيان كرده در نهايت ضعف است ، زيرا : الف ) يكى از راويان آن « على بن ابى على » است كه او « لهبى » و از فرزندان ابو لهب مىباشد . وى منكر الحديث است و علماى رجال حديث او را رها كرده‌اند . ( تركوه ) ( 2 ) . ابن حبّان در الضعفاء دربارهء او مىگويد : « از افراد ثقه ، روايات موضوعه را نقل كرده و از افراد ثبت ( حجت ) ، روايات مقلوب آورده است كه احتجاج به وى جايز نيست » . ب ) روايت زبيد بن حارث اليامى از علقمه منقطع است ، چون زبيد ، وى را درك نكرده است . همچنين استاد شاكر متن را به خاطر وجود جمله ( از بين مىرود ) ( يتلاشى ) نقد كرده و گفته است : يتلاشى فعلى است ساخته شده از ( لا شىء ) و ورود آن در اين حديث ، « غريب » است . در هر حال حديث ضعيف است . روايتهاى ابو هريره : 1 - « خلاد بن أسلم براى ما حديث كرد و گفت : أنس بن عياض از ابو حازم براى ما حديث كرد و او از ابو سلمه كه گفت : اين حديث را تنها از ابو هريره مىدانم كه « پيامبر ( ص ) فرمود : قرآن بر هفت حرف نازل شده است پس جدال و اختلاف در قرآن كفر است ( پيامبر ( ص ) اين عبارت را سه بار گفت ) . بنابر اين آنچه از قرآن را شناختيد به آن عمل كنيد و آنچه را كه نمىدانيد به عالمش برگردانيد » . 2 - « عبيد بن أسباط بن محمّد برايم حديث كرد و گفت : پدرم از محمد بن عمرو برايم حديث كرد و او از ابو سلمه و او از ابو هريره كه گفت : پيامبر ( ص ) فرمود : قرآن بر هفت حرف نازل شده است ، عليم حكيم ، غفور رحيم [ يعنى مىتوانى به جاى عليم ، غفور گويى و به جاى حكيم ، رحيم ] .